تبليغاتX
 ترانگی

ترانگی

بهار . . . تابستان . . . پاییز . . . زمستان . . . و دوباره بهار

 

سلام

تبریک به مناسبت بهار

بهاری که فقط بهاره،نه نوروز !

با تمام ِ زیبایی های بهار -که هنوز نتونستن همش ُ نا بود کنن- و زشتی های نوروز

 

به امید ِ بهاری که دل ِ همه ی آدما توش بهاری بِتَپه

بگذریم !

 

همزمان با یک سالگی ِ این وبلاگ یه اتفاق مثبت (از دید بنده) و هدفمند (که انشا الله با همکاری ترانه سراهای مختلف و موفق دیگه هدفمند ترم میشه) افتاد

اون اتفاق مثبت هم اینه :

با طرح جالب و هدفمندی از دوست مجازی و نادیده ی  ترانه سرام " علی کمارجی نژاد  "  وبلاگی با عنوان  " بنیاد ترانه " در فضای اینترنت راه اندازی شد که امیدوارم با همکاری و همیاری همه ی ترانه سراهایی که از نون قرض دادن های الکی مافیای ترانه سرا نما به همدیگه خسته شدن پا بگیره و جون سخت ترین ترانه خانه ی ایران بِشه و باشه

 

البته مطمئنا حواشی زیادی براش درست میشه که مهم نیست چون - علی کمارجی نژاد-  عزیز نیت خالصی داشته و داره

شک نمیارم به این قضیه

 

به امید این که به هر وبلاگ  ترانه ای  سر میزنیم  " بنیاد ترانه "

 به آدرس ِ

http://canto.blogfa.com

لینک شده باشه

 

ضمنا دوستان می تونن برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ علی کمارجی نژاد   به این آدرس

http://kamareji.blogfa.com

سر بزنن

 

یه مطلب دیگه این که سومین جشنواره ی "ترانه های سرزمین مادری" توسط پرشین بلاگ با همکاری ِ هفته نامه ی چلچراغ برگزار می شه

برای اطلاع از شرایط ارسال آثار می تونید به وبلاگ

http://lyricfest.persianblog.ir

سر بزنین

 

 

و ترانه ی این پست :

 

                           زندگینامه

 

دوتا چشم سرد و غمگین  دوباره خون گریه کرده

همه ی عمرشو منتظر  تو بارون گریه کرده

نمی دونه شوهرش  این موقع از این شب تاریک

باز کجا،با کیه و کِی بر میگرده

 

زن دیگه ای تو یه  خونه ی ویرونه تو دنیا

می رسه از سر ِ کار،  خسته با قلب نیمه جونش

باز به پاش افتاده  مرد ِ خونَشُ بَستَشُ می خواد

چون داره میشکنه از  درد ِ خماری اُستخونِش

 

اون یکی یه دختر ِ که  زندگیش بسته به یارِش

توی ِ رویای ِ طلاییش  می بینه با اونه فردا

نمی دونه پسر آرزوهاش  اون طرف شهر

داره می خنده بهش  کنارِ یه عروس زیبا

 

دختری سرش دیگه  خورده به سنگ ُ باورش شد

که نبودن عاشقش  گرگای طماع و درنده

اون دلش خیلی می خواد  گذشتشو پاک کنه امّا

حالا مونده یادگاری  واسش این اِیدز کشنده

 

اون طرف زنی نشسته  که همه فکرشه رفتن

آخه خورشید می دونه  تو سایه ها جایی نداره

می ذاره که شوهرش تو سایه ها باقی بمونه

همه ی قُرصا رو توی ِ  دهنش یه جا می ذاره

 

یه نفر بابت پنهونکاریا  دلش شکسته

یکی از  نامهربونیای شوهر گله داره

زنی از مشت و لگد  تموم پیکرش سیاهه

دختری دروغای  عشقش ُ داره می شُماره . . .

 

. . . چیه مهربون ِ من  چرا پر از سواله چشمات؟

نمیدونی چرا این شعر ُ  به خاطرت سرودم؟

باورت نمی شه وقتی  همه بِیتاشو میگفتم

با همه جون ُ دلم  بازم توی ِ فکر ِ تو بودم؟

 

همه ی اینارو گفتم  که بهت بگم عزیزم

دل ِ سنگِ مردای ِ دنیا  شده پر از تباهی

تو ولی دلت پُر از  صداقتُ خوبیُ عشقه

آره قدرتو می دونم  می دونی؟!  تو خیلی ماهی !

 

 

 


 

نوشته شده توسط white night در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 6:54 موضوع | لینک ثابت


. . . آدم گناهکار بود یا حوا

 

                                                حواي پوشالي

 

 

برو حواي پوشالي  كه شب با تو شده خالي

 

    برو تا دل بشه آزاد  از اين كابوس هر سالي

 

 

برو اي باور ماتم  برو تكفيري‌ ِ اين شب

 

    برو تا جون نداده دل  در اين پرواز بي بالي

 

 

من ُ از من نگیر هرگز،نمیخوام با تو من ما شه

 

    نمیخوام تب کنه قلبم  در این رویای بی حالی

 

 

نمیخوام با تو پر پر شم،که پر بستم کنار تو

 

 میخوام کم شی از احساسم، نداره این که اشکالی؟

 

 

نگو مديونتم،هرگز!  كه تو مديون تري تا من

 

    جدام بي تو من از ماتم  تو با من غرق خوشحالي

 

 

بخون حرفهاي آخر رو  از اين لب هاي بي حركت

 

    با فريادش ميگه بسه  به عشقت كار و حمالي

 

 

خلايق هر چه لايق شد  نباس دل با تو خو ميكرد

 

    دیگه بسه،تمومش کن  به چیت عمریه می بالی؟

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط white night در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


وقتی که بالهایت را به پرواز می گشایی عقاب های بسیاری در کمینند مراقب باش دوست خوبم

 

 

و يك ترانه از من‌ ِ بی من

 

              

                           واژه ی عصیانی

 

ای واژه ی عصيانی  در تيرگی اندوه

 

 همزاده شو با قلبم  آتش كده ی مجروح

 

 

سيراب ترم كن از  يك رود پس از باران

 

  من با تو هماهنگم  ای رحمت بی پايان

 

 

با من بگو از چَشمه  تا چون تو شوم روشن

 

  غم را بنمايم پاك  از پرده ی اين روزن

 

 

آغاز كن از شادی  سطر نفس من را

 

  بنويس مرا از عشق  تا آخر اين دنيا

 

 

 

(عشق من را بنويس از سر سطر  با تو پر نفس ترين همنفسم

 

                پا به پای ِ،پای تو در گذرم  به زُلال چَشم روشنت قسم)

 

 

من را بشناس با من  تا با تو شوم همدم

 

 بارانی ترين زخمم  از منظر اين ماتم

 

 

عصيان وجود من  از حاصل عشقت بود

 

  در نبودِ بود تو  ذره ذره شد نابود

 

 

پروانه ترين شمعُ  آزاده ترين سروم

 

  من با تو هم آوازم  من با تو هماهنگم

 

 

باور به شما دارم  ای چشمه ی نورانی

 

  همزاده شو با قلبم  ای واژه ی عصيانی

 

 

 

(عشق من را بنويس از سر سطر  با تو پر نفس ترين همنفسم

 

                 پا به پای ِ،پای تو در گذرم  به زُلال چَشم روشنت قسم)

 

 

 


 

نوشته شده توسط white night در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting